تبليغاتX
جزیره ی مسکوت
مرا دریاب که تا بودن هزاران هزار....

واحدش را چه بگویم که به تو نزدیکتر و از همه دورتر شوم...

                                                                آه نمی دانم.

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 9:33 توسط جزیره |

 

حتی شمارش معکوس ثانیه ها هم راه به جایی نبرد...

به صفر رسیدم ولی بی تو بودن باز هم ادامه داشت

برای آخرین بار شمارش معکوس را شروع می کنم

و این بار

اگر نیامدی مثل همیشه

باز

از اول می شمارم

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 1:11 توسط جزیره |
بدون تو هیچی نیستم کی تورو از من گرفت. همسفر من

من بدون تو ....

جزیره بدون همسفر از همیشه تنهاتره

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 0:55 توسط جزیره |
و تو رویایی بیش نبودی...

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 0:40 توسط جزیره |
دستهایت حلقه ای است به دور گردنم

برای ابراز کینه های عمرت هرجور می خواهی خفه ام کن

من عمریست که خفه ام...

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 0:26 توسط جزیره |
وقتی تمام هستیم

نیستی است

بودن برای چه؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 0:23 توسط جزیره |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

nooshinaazi

جزیره

nooshinaazi

http://nooshinaazi.blogfa.com

جزیره ی مسکوت

جزیره ی مسکوت

جزیره ی مسکوت

در زندگی زخمهایی هست که روح را در انزوا می خورد و می تراشد...

"صادق هدایت" من و تنهایی

جزیره ی مسکوت

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog