تبليغاتX
جزیره ی مسکوت
من و تنهایی
دلم گرفته...

هیچ کس نیست بشنوه چه برسه به دیدن...

من خسته ام...

این خوره ها...

روح تنهای من...

چرا تنهاییش رو با خوره ها تقسیم کرد.؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 21:20  توسط نوشی | 

 

بیا

بیا جلو و برای یکبار هم که شده مرا ببوس

می خواهم بروم

بیا:

گناه کردن بهتر از آن است که عمری در حسرت گناه بمانیم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 22:41  توسط نوشی |