![]() |
![]() |
|
| من و تنهایی |
|
با تمام گرمای اهواز تنم یخ کرده است شاید چون تو دوری دورتر از همیشه و شاید چون تو دیگر از آنِ من نیستی و شاید... نه دیگر بس است... طاقت شایدها را ندارم؛ بار اول که زیر نور شمع می نوشتم برای تو سالها پیش بود چقدر زود می گذرد خوبیها و چقدر تلخ می گذرد سختی ها دوباره چراغها خاموش است و من بدون تو با یک شمع همان شمع است آن دفعه می سوخت برای رسیدن به تو واین بار می سوزد در هجران تو هجرانی که انتها ندارد انتهایش در بی تو بودن است باز هم بی تو از انتها گریزانم شاید چون می دانم نبودنت آنجا هم همیشگی است تا هرگز منتظرت خواهم ماند چون می دانم دیگر آمدنی در کار نیست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 0:52 توسط نوشی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|