تبليغاتX
جزیره ی مسکوت - دلم برات تنگه...
من و تنهایی

امشب می خواهم برای تو و فقط برای تو بسُرایم

                             با تمام گرمای اهواز تنم یخ کرده است

شاید چون تو دوری

دورتر از همیشه

                          و شاید چون تو دیگر از آنِ من نیستی

و شاید...

نه دیگر بس است...

طاقت شایدها را ندارم؛

بار اول که زیر نور شمع می نوشتم برای تو

سالها پیش بود

چقدر زود می گذرد خوبیها

و چقدر تلخ می گذرد سختی ها

دوباره چراغها خاموش است و من

بدون تو

با یک شمع

همان شمع است

آن دفعه می سوخت برای رسیدن به تو

واین بار می سوزد در هجران تو

هجرانی که انتها ندارد

انتهایش در بی تو بودن است

باز هم بی تو

از انتها گریزانم                     

شاید چون می دانم

نبودنت آنجا هم همیشگی است

تا هرگز منتظرت خواهم ماند

چون می دانم دیگر آمدنی در کار نیست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 0:52  توسط نوشی |