![]() |
![]() |
|
| من و تنهایی |
|
گاهی آرزو می کنم... کاش هرگز نمی ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم!!! کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوی ديدن يک لحظه فقط يک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم! کاش چشمانت به چشمانم خيره نمی شد تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند! کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگويم " آخه اون که ميدونست...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 1:7 توسط نوشی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|